صائن الدين على بن تركه

64

عقل و عشق يا مناظرات خمس ( فارسى )

عشق در آمده انوار جمال طلعت معشوقى از برج كمالش طالع شد زمان دولت و اوان جلالش را ربيع نشو آثار در رسيد و رياض حقايق ثمار او را سراسر سرسبز و شاداب گردانيده « 1 » شجرهء جمعيتش از هر شاخى شكوفه‌اى شكفانيد و چمن مرادش را « 2 » از هر گوشه‌اى « 3 » هزاران گل بردمانيد « 4 » . تا دو چشمم به دوست بينا شد * هجر او وصل گشت و خارم ورد « 5 » * * بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوى * مىگفت باز « 6 » درس مقامات معنوى يعنى بيا كه آتش موسى نمود گل [ 468 الف ] * تا از درخت نكتهء توحيد بشنوى خيال كه نخلبندى مموّهات آمال كردى ، به مشّاطگى عرايس غنج و دلال معشوقى در آمد . « 7 » ز نقشبند خيالم خوش آيد « 8 » اين معنى * كه صورتى بنگارد به شكل دلبر ما و وهم كه نوحه‌گرى اضاعت اوقات شيمه داشتى و شيون انقضاى عمر گرامى شيوهء او بود ، زبان وقتش به ترانهء اقوال عشّاق مترنّم گشت . « 9 » آخر بسان ناى ز شادى دمى بزد « 10 » * آن دل كه در كشاكش ناله چو چنگ بود و نظر كه توجيه قضاياى جدال فنّش بودى ، به ترتيب مقدّمات وصال مشغول شد « 11 » . مرا به مدرسه‌ها پيش ازين به مجلس درس * حكايت ادب و درس علم بودى كار كنون به چشم غزالانه‌ام چنان كردند * كه شب به خواب خوش اندر غزل كنم تكرار

--> ( 1 ) . C , D , F , G , I و J : + بر ( 2 ) . C , D , E و I ندارد . ( 3 ) . B : گوشه ( 4 ) . I : برويانيد ؛ F و G : + بيت ( 5 ) . G : + بيت ( 6 ) . B و F : مىخواند دوش ( 7 ) . F و J : + بيت ؛ G : + فرد ( 8 ) . D و E : آمد ( 9 ) . F و J : + بيت ؛ G : + فرد ( 10 ) . B و G : نزد ( 11 ) . F و J : + بيت